گمشده در دنیای ممنوعه

با من همراه شوید تا باهم غرق در احساس شویم راز دل اشکار کنیم و قصه های نو اغاز کنیم با هم گم شویم در دنیایی ممنوع و پر خطر که درونش باید از همه چیز گذشت این جهانی دیگر است متفاوت از همه جا اینجا مرزی بین رویا و حقیقت نیست اینجا جهانی دیگر است جهانی گمشده و ممنوعه اینجا جهانی دیگر است

سلام دوست جونیا باید به اطلاعتون برسونم که این وب دیگه اپ نمیشه و اگه دوست دارید به وب جدیدم بیاید

koocheyeeshgh.persianblog.ir

اگه دوست داشتید لینکم کنید و بگید تا لینکتون کنم

می روم با کوله باری پر زغم

یک قلم با برگی کاغذ

می روم با کوله باری پر زدرد

می روم با کوله باری پر ز رنج

یک قلم با برگی کاغذ

تا بنویسم راز دل برروی کاغذ

می روم با کوله باری پر ز قصه

قصه از عشق یک فرشته

می روم با کوله باری پر ز غصه

غصه ی عشق یک فرشته

می روم من

می خرم من رنج غربت

می خرم من درد دوری

می روم من

می روم

می روم با کوله باری پر ز غم

یک قلم با برگی کاغذ

 

خدا حافظی غم انگیز ترین شعر جهانه

میدونم که تو وب جدیدم بازم می نویسم ولی نمیدونم چرا انقدر ناراحتم که دیگه نمیتونم این جارو اپ کنم.من این وبو با تموم عشق و وجود ساخته بودم.شاید به همین دلیله.خب اگه بدونم و مطمئن باشم که به وب جدیدم میاید و حمایتم میکنید حتما غم و غصه و کنار میذارم

ببینم میاید؟

نوشته شده در دوشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٠| ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ| توسط سپینود| نظرات ()

اخیش نه دیگه دارم خوب میشم اخه  یه برنامه دانلود کردم بعد نصبش کردم بعد از نصب دور از جون به غلط کردن افتادم.5 یا 6 تا سوسک همینجوری رو دسکتاپم راه میرفتن خیلی بد بود

چند بار روشون کلیک کردم پاک شدن امید وارم وقتی کامپیوتر رو روشن خاموش کردم دیگه نیان عوضیای ایکبیری

نوشته شده در دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠| ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ| توسط سپینود| نظرات ()

سلام خواهشا اگه جایی رو می شناسید که قالب های خوشچل داره بهم بگید و لطفا بگید عکس پرو فایلمو چه جوری عوض کنم مرسسسسسی

       

 

 

 قدم قدم تا یاد و نام  کردگار

 قدم قدم تا باشد این شعر یادگار

قدم قدم تا قدر ماهور  را بداند این روزگار

 

 قدم قدم تا خنده های ناب  تو

 قدم قدم تا گم در شادی های تو  شدن

 قدم قدم تا شنیدن صدای گرم تو

 قدم قدم تا رسوا در نگاه تو شدن

 قدم قدم تا رقصین با طنین نگاه تو

 قدم قدم تا نوازنده ی آرزو های تو شدن

 قدم قدم تا رسیدن به بلال های شیر ِ شیر

 قدم قدم تا هم نوا با یاد تو شدن

 قدم قدم تا شیرین کردن قهوه های تلخ به کام تو

 قدم قدم تا آشپز هر غذا شدن

 قدم قدم تا خوش گذشتن با مهربانی  های تو

 قدم قدم تا شاهد خستگی عقربه های ساعت تو شدن

 قدم قدم تا بودن ِ ساعت های زیبا در کنار تو

 قدم قدم تا کاشف آسمان تو شدن

 قدم قدم تا کشف ِ ستاره ی کاکا ی تو

قدم قدم تا غرق صفا ی او شدن

 قدم قدم تا ورزش های کودکی

 قدم قدم تا شیطنت های همایون تو را از بر شدن

قدم قدم تا دستانی از جنس کار

قدم قدم تا مشغول بوسه بر دستان گرم پدر تو شدن

قدم قدم تا لالایی های شبانه

قدم قدم تا شرمنده ی زیبایی های مادر تو شدن

 قدم قدم تا قدم زدن

 قدم قدم تا گوش  برای حرف های تو شدن

 قدم قدم تا بودن در کنار تو

قدم قدم تا تنهای تنها شدن

 

قدم قدم تا رسیدن به پای کبوتر

قدم قدم تا با نگاه تو همپرواز شدن

قدم قدم تا بوی دلنواز اقاقی

قدم قدم تا محو در بوی یاس تن تو شدن

قدم قدم تا جست و جوی پروانه ها

قدم قدم تا تلاش برای شعله ی شمع تو شدن

قدم قدم تا آبی ِ دریا ها

قدم قدم تا با هم سوار موج ها شدن

قدم قدم تا زلالی ِ چشمه ی سبز

قدم قدم تا با تو هم گیلاس از آب رودخانه شدن

قدم قدم تا استواری ِ کوه بلند

قدم قدم تا شرمنده ی تن پاک تو شدن

قدم قدم تا بلندی ِ سرو بلند

قدم قدم تا خیره ی هاله ی سبز تو شدن

قدم قدم تا زردی ِ یک آجر

قدم قدم تا سنگ ِ زیر پای تو شدن

قدم قدم تا نور مهتاب ناز

قدم قدم تا محو نور تو شدن

 

قدم قدم تا گرمای کویر لوت ایران

قدم قدم تا آفتاب پشت ابر تو شدن

قدم قدم تا دیار گرم کرمان

قدم قدم تا میزبان حضور تو شدن

قدم قدم تا کویر پهن و زیبا

قدم قدم تا عرق روی پیشانی تو شدن

قدم قدم تا درک معنای کویر

قدم قدم تا باد در بیابان تو شدن

قدم قدم تا تشنگی در این کویر

قدم قدم تا جرعه ای از نهر آب تو شدن

قدم قدم تا مشک خوش بوی غزال

قدم قدم تا شاخ گوزن تو شدن

قدم قدم تا دشت و صحرا و چمن

قدم قدم تا گلریز ِ دامان تو شدن

قدم قدم تا فرار از دلهره

قدم قدم تا نگران ِ نگرانی های تو شدن

قدم قدم تا بوی تافتون ِ تنوری

قدم قدم تا سیاه دانه ای روی نان تو شدن

قدم قدم تا پسته ی خندون کرمان

قدم قدم تا پته ای زیر نگاه تو شدن

 

قدم قدم تا آوای خوش سه تار

قدم قدم تا حلقه ی دف در حضور تو شدن

قدم قدم تا مسجد و ذکر و دعا

قدم قدم تا یگ گلیم زیر تسبیح تو شدن

قدم قدم تا مهر کربلا

قدم قدم تا رشته ای از جا نماز تو شدن

قدم قدم تا شهر نور و برکت

قدم قدم تا زائر الرضا شدن

قدم قدم تا رمضان و شب قدر

قدم قدم تا بارکش خوبی های تو شدن

قدم قدم تا ملکوت شعبان و رجب

قدم قدم تا سایه ی انا انزلناه تو شدن

قدم قدم تا مقس نفس های تو

قدم قدم تا معتکف در بارگاه تو شدن

قدم قدم تا خانقاه و یک دف و یک جرعه می

قدم قدم تا ذکر یا هو زیر لب های تو شدن

 

قدم قدم تا سیم برق کوچه ها

قدم قدم تا یک جرقه زیر پای تو شدن

قدم قدم تا سکوت زیبای تو

قدم قدم تا صبور در پیشگاه تو شدن

قدم قدم تا آرامش وجود تو

قدم قدم تا قطره در کنار دریای تو شدن

قدم قدم تا ماه انگور ِ شیرین

قدم قدم تا بیست و شش شهریور برای تو شدن

قدم قدم تا فصل زیبای انار

قدم قدم تا آجیل شب یلدای تو شدن

قدم قدم تا آتش چار شنبه سوری

قدم قدم تا دود در هوای تو شدن

قدم قدم تا بوی سوسن و سنبل و سیب

قدم قدم تا سفره ی هفت سین تو شدن

قدم قدم تا صدف و قلعه شنی

قدم قدم تا کف ِ دریای تو شدن

قدم قدم تا خاک  پر بار شمال

قدم قدم تا علفی در شالیزار تو شدن

قدم قدم تا دانشگاه شهسوار

قدم قدم تا هم قدم با لیلی و ماهور شدن

قدم قدم تا اوج رفاقت ؛ دوستی

قدم قدم تا یک شاخه گل برای لیلی شدن

قدم قدم تا دانه های یک انار

قدم قدم تا سرگرم خوردن دانه های انگور شدن

قدم قدم تا شراب ناب شیراز

قدم قدم تا مست و بی پروای تو شدن

 

قدم قدم تا پرواز یک عقاب تیز

قدم قدم تا طعمه ی مار برای تو شدن

قدم قدم تا اندکی از وصف تو

قدم قدم تا ناتوان از وصف تو شدن

قدم قدم تا آشنایی با خودت

قدم قدم تا مدیون مهر تو شدن

قدم قدم تا پاکی و صلح و صفا

قدم قدم تا چرخ ِ گردش در دیار تو شدن

قدم قدم تا سرخی لبهای تو

قدم قدم تا زنده از دیدار تو شدن

قدم قدم تا ابریشمین موهای تو

قدم قدم تا سرگرم برق نگاه تو شدن

قدم قدم تا آرامش دریای تو

قدم قدم تا مست از شراب ِ نگاه تو شدن

قدم قدم تا شرمندگی از روی تو

قدم قدم تا خار از گل های وجود تو شدن

 

قدم قدم تا ف , الف یعنی من ِ کینگ

قدم قدم تا مدیون نام ماهور شدن

 

تمام/.

 

+ تقدیم به خانم ماهور لطفی

دختری که حقیقتش عالم تاب خواهد شد/.

www.mah-mahoor.blogfa.com

نوشته شده در یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠| ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ| توسط سپینود| نظرات ()

سلام.

من دارم دیوونه میشمراستی از صفحه 2 هم دیدن کنید

نوشته شده در شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٠| ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ| توسط سپینود| نظرات ()

سلام دوستای گلم.اینم قالب جدید.اگه هر مشکلی باهاش دارید بگید ناراحت نمیشم و سریع عوضش میکنم تعارف نکنید اگه خوندن متنا سخته بگیدا تورو خدا هر مشکلی بود تعارف نکنید وگرنه ناراحت میشم.

نوشته شده در جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠| ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ| توسط سپینود| نظرات ()

آخرین کلمات یک برقکار : خوب حالا روشنش کن…

 


آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم…

 


آخرین کلمات یک متخصص خنثی بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه…

 

آخرین کلمات یک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟

 

آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست…

 

آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره…

 

آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟

 

آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد…

 

آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟

 

آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!

 

آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی…

آخرین کلمات یک دوچرخه‌سوار: نخیر حق تقدم با منه!

 

آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرنده‌ام!

 

آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه…

 

آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.

 

آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره…

 

آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم…

 

آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم…

 

آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند…

 

آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی: مکانیک یادش رفته ترمز رو درست کنه!

 

آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!

 

آخرین کلمات یک کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است…

 

آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها…

 

آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری…

آخرین کلمات یک گیتاریست: یه خرده ولوم بده…

 

آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟

 

آخرین کلمات یک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم…

 

آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره…

 

آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!

 

آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!

 

آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟

 

آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره…

 

آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود.بیماریتون لاعلاجه…

 

آخرین کلمات یک بیمار:مطمئنید که این آمپول بی خطره؟

 

آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟

 

آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد…

 

آخرین کلمات یک خون‌آشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!

 

gorgan-music1.blogveb.com

 

نوشته شده در جمعه ٧ امرداد ۱۳٩٠| ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ| توسط سپینود| نظرات ()

سلام به همه ی دوستای گلم.

تغییرات مبارک.بله تیتر جدیدو نگا ادم حال میکنه دوستانی که لینکم کردن می تونن عنوانم رو تغییر بدن اجباری نیست ولی بهتره عوضش کنن.خب قالبم شاید عوض کنم نمیدونم باید یه چی خوشگل پیدا کنم.

نوشته شده در پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٠| ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ| توسط سپینود| نظرات ()

آغوش باز کن

بازوانت را دور این کالبد رنجور بپیچ

نوازشم کن

و چشمان و گونه هایم را

از سر عشق و دلدادگی ببوس

دامن بگشا برای اشک هایم

تا غسل روح کنم و

تو از خطاها و گناهانم بگذری

دستانم بگیر

گرمای عشق تو جان تازه ای خواهد بخشید

به این روح زخمی و پاره پاره ام

خدایا آغوش مهربانت را میخواهم

ای همه مردانگی و معرفت

آغوش باز کن

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

نوشته شده در چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠| ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ| توسط سپینود| نظرات ()

کی می خواد بدونه سپینود یعنی چی؟

سپینود در کل معنی خاصی ندارد اما تاریخچه ای دارد که...

در زمان های بسیار قدیم که هند قسمتی از ایران به حساب می رفت پادشاهی بر ان حکومت می کرد که شنگل نام داشت و شنگل سه دختر داشت که کوچکترین انها سپینود بود.

از جهتی ایران نیز پادشاهی به نام بهرام گور داشت.بهرام گور طی خدمت هایی که به شنگل کرد مورد توجه او نیز قرار گرفت و شنگل به پاس قدر دانی از بهرام می خواهد تا یکی از دخترانش را به همسری بر گزیند و بهرام سپینود را به همسری انتخاب میکند.

توجه:سپینود اسمی کاملا ایرانی است و حکیم ابوالقاسم فردوسی در کتاب معروفش, شاهنامه در داستان بهرام گور بار ها از این اسم استفاده کرده.

منو عشقم

نوشته شده در چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳٩٠| ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ| توسط سپینود| نظرات ()

اینجا همان سرزمینیه که وقتی پایمان به ان گشوده شد...


::ادامه مطلب::
نوشته شده در دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠| ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ| توسط سپینود| نظرات ()

از پشت شیشه تمام حرکات پسرجوون رو زیر نظر گرفتم.داشت ادم برفی می

ساخت.باتمام وجودش داشت روی اون کار میکرد.انگار داشت یه ادم مهم توی زندگیش رو با برف می ساخت.اخرای کارش بود.حالا دیگه چشماش رو هم گذاشته بودو با غرور و ذوقی پر از عشق به ادم برفی نگاه میکرد.ادمک یه شال گردن مشکی قرمز که روش حرف نوشته شده بود,کلاه قرمز,یه کت قرمز با دکمه های طلایی و روی شاخه های درخت که جای دستاش بود دستکش های مشکی با گلای منجوق دوزی قرمز داشت.ادمک موهای طلایی وچشمانی سبز داشت. اما یه دفعه چهره پسر جوان غمگین شد.اروم به سمت ادم برفی اومدو روش نوشت

:(I just LOVE you KAT.its not mass)

یعنی(من فقط دوست دارم کت و این جرم نیست).

قطره اشکی از گوشه ی چشمش چکید.پسر زیبایی بود.موهایی طلایی و قهوه ای,چشم های سبز صورتی کشیده,هیکلی درشت و ورزشکاری با قد بلند وکت و کتونی چرمی قهوه ای و شال و کلاه مشکی با دستانی سرد و یخ زده.چند دقیقه ایستاد .انگار منتظربود .سرما امانش را برید و به اجبار رفت.کنجکاو بودم و پیش ادم برفی رفتم.باورم نمیشد که او با من حرف میزد و تکان می خورد.تو چند ساعت خیلی با هم جور شدیم. از حرفاش میشد فهمید که برای یه چیزی انتظار میکشه و انگار یه کار ناتموم داره.کمی بعد دختر جوانی از راه رسید.دختر بسیار زیبایی بود.ادم برفی لبخندی زد و ساکت و بی حرکت ایستاد.

دختر چند دقیقه مات و مبهوت به ان خیره شد.چشم هیش لرزید و قطره اشکی روی گونه هایش سرخوردو رفت.ادم برفی ناراحت تر از گذشته شده بود.به رد قدم های دختر خیره شد.از اینکه یه ادم برفی بود و برای ابراز احساسش نمی توانست دختر را بغل کند ناراحت بود.اگر این کار را میکرد اب میشد و زندگی خود را از دست می داد.دوست داشت,اینقدر جان دوست نمی بود.بعد از نیم ساعت دختر برگشت و بی اعتنا به ادم برفی که حالا تصمیم داشت حرف دلش را بزند,چند قدم جلوتر رفت.کیفش را بر زمین گذاشت و شروع به ساختن یک ادم برفی کرد.

5 ساعت بعد کارش تموم شد.با خوشحالی به ادم برفی اش نگاه کرد و گفت:( وقتشه که اخرین ناتموم رو هم تموم کنم.)و روی ادم برفی چنین نوشت

:(Being far away doesn,t always mean forgeting.some times it is a chance for missing.in this time i undrestant i can,t.........

tomarrow at 10:15 see you  at here see you JOE.)

 یعنی:(همیشه دور بودن به معنای قراموش کردن نیست گاهی فرصتیه برای دلتنگ شدن.من تو این فرصت فهمیدم که نمی تونم...................

فردا ساعت 10:15همین جا میبینمت جو.)

فردای ان روز جو و کت در اغوش هم قدم زنان میخندیدند و ادم برفی ها (کت و جو)هم پیش هم و در کنار هم خوشحال به صاحبانشان نگاه میکردند.

پایان.برگرفته از سایتی امریکایی که اسم و ادرسشو نمیدونم.

نوشته شده در دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠| ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ| توسط سپینود| نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت